P19
احساس میکنم از خجالت سرخ شده بودم تا حالا جلوی جمع از این کارا نکرده بودیم!
تئو:گوجه شدی گربه کوچولو
و بعد بطری رو چرخوند لورنزو و پانسی
پانسی:جرئت یا حقیقت انزو جونم؟
لورنزو:حقیقت
پانسی: قرار میزاری؟
لورنزو:البته
لونا:واقعاااا داری شوخی میکنییییی
متیو:خب دو دور تموم شد و از پای لورنزو بلند شد و نشست سر جاش:دارم برات گربه کوچولو
پانسی بطری رو چرخوند من و متیوو
لبخند شیطانی زد :جرئت یا حقیقت؟
جرئت میگفتم بدبخت میشدم حقیقت میگفتم بدبخت تر:جرئت
متیو:اشتباه کردی عزیزم سه دور باید تو بغل دریکو باشی
لونا:چییییی!!!!!منظورت چیهههه
تئو:منظورش خیلی واضحه پاشو
آروم از جام بلند شدم و رفتم رو پاهاش نشستم بار اولم نبود ولی جلوی بچهها راحت نبودم روی ران پای چپش نشسته بودم
تئو:درست بشین لونا
لونا:چجوری باید بشینم؟
دریکو جامو درست کرد و کامل کشید تو بغلش
دریکو:الان خوبه جناب؟
تئو با پررویی آرهای گفت و بطری رو چرخوند افتاد روی دریکو و تئو
درای:جرئت یا حقیقت؟
تئو:جرئت
درای:نمیخواستم این طور سوالات بپرسم یا این طور جرئتا بدم ولی خودتون میخواین باید کراشتو جلوی این جمع ببوسی یه روز کامل بهت فرصت میدم اینم از بخشندگیمه
تئو:هوفف باشه بهتون خبر میدم
دوباره چرخوندن باز تئو و درای
تئو:جرئت یا حقیقت؟
درای:جرئت
متیو:یه لحظه از جاش بلند شد و یه چیزی به تئو گفت و با یه چهره حسابتو میرسم بهم نگاه کرد و نشست
تئو:یه روز کامل با لونا جوری رفتار میکنی که انگار دوست دخترته
لونا:متیو با من چه دشمنی داری؟؟
فقط یه نیشخند زد و چیزی نگفت
درای: قبوله
زود برگشتم سمتش :یعنی چی که قبوله؟
دریکو به روسی گفت:عزیزم فرصت خیلی خوبیه که با هم وقت بگذرونیم بدون نگرانی
این خوب میدونه فقط من و اون روسی بلدیم: درای نمیخوام شک کنن میدونی که قراره کل روز زیر نظرشون باشیم
درای:مهم نیست عزیزم متوجه هیچی نمیشن خودشون گفتن هوم؟
خواستم چیزی بگم که تئو گفت:ببینم به چه زبونی دارین حرف میزنین؟
دریکو با نیشخند: انگلیسی نیست زبونیه که فقط منو لونا بلدیم تا شما کنجکاو بشین و بخواین فضولی کنین
پانسی:روسی بود نه؟ هی لونا از کی روسی بلدی؟
لونا:دو سالی میشه
متیو:چه زبون های مشترکی هست که دوتاتونم بلدین؟
درای: روسی فرانسوی و ایتالیایی و اسپانیایی
لورنزو: میدونستین ما هر کدوممون یکیشو بلدیم نه؟(نیشخند)
لونا:البته! بیاین به ادامش برسیم یا میخواین بخوابیم؟
پانسی: هیچکدوم میخوام ببینم به عنوان کاپل چجوری رفتار میکنین
تئو متیو انزو:موافقم
درای:پس زیادی کنجکاوین نه میخواین چی ببینین؟
تئو:عشق ورزیدن تو به لونا
لونا:هِیییی این دیگه چه کوفتیه به شما چه؟!
درای دستشو دور کمرم حلقه کرد:بیا چیزی که میخوانو بهشون بدیم گربه کوچولو الان ساعت ۱۱:۴۰ دقیقس تا فردا این موقع زمان هست نه؟
سری تکون دادم برم گردوند سمت خودش و پاهامو دو طرف خودش گذاشت سرمو رو سینش گذاشتو موهامو نوازش میکرد کاری که همیشه میکنه منم دستامو دورش حلقه کردم
متیو:اینا رو باش واقعا انگار فاز گرفتن
درای:مگه همینو نمیخواستین؟!
پانسی: چقد رومانتیکنننن انگار واقعا کاپلننن
تئو: فقط قراره نوازشش کنی درای؟
درای: میخوای چی ببینی نات؟
تئو:بوسه ای چیزی(نیشخند شیطانی)
درای سرمو بالا آورد و به چشمام نگاه کرد و لباشو رو روی لبام گذاشت داشت چیکار میکرد اینننن خواستم جدا شم که منو محکم به خودش فشار داد و مشغول بوسیدن هم شدیم نمیدونم چقدر گذشته که با صدای لورنزو جدا شدیم
لورنزو:هی دراییی داری میخوریش رسمااا بسه دخترم تموم شد
متیو:انگار بدتون هم نمیومد ها ؟
درای:وقتی یه کاری انجام میدی باید نهایت لذتو ازش ببری
پانسی:یعنی اعتراف میکنی که از بوسیدنش لذت بردی؟
درای:البته
پانسی و تئو نگاهی بهم کردن و هر دو پوزخندی زدن اینا چشون شده
لونا:حالا که صحنههایی میخواستین رو دیدین الان چیکار کنیم؟
تئو:میریم برج نجوم و اونجا به هم عشق میورزین و ما نگاتون میکنیم
لونا:هیی الان اونجا سردههه
لورنزو:با بغل کردن دوست پسر یه روزت گرم میشی کوچولو
لونا:تو هم قاطی اینا شدی؟(کیوت )
لورنزو:زیادی کنجکاوم کوچولو یه سوال چرا الان که درای بوسیدت سرخ نشدی ولی چند دقیقه پیش سرخ شدی به این سرعت عادت کردی بهش کوچولو؟
درای:سرخ شدنش دست خودش نیست که
و کنار گوشم گفت:پرنسس احساس میکنم اینا همهچیو میدونن از اول بازی متحد دارن پیش میرن/روسی/
لونا:نکنه اون روز که تو راهرو که بوسیدیمنو دیدن؟/روسی/
درای:نمیدونم عزیزم ولی معلومه که میدونن انگار میخوان مچ بگیرن!/روسی/
لورنزو:هی چرا انقد راحتین شما دو تا نکنه خبریه؟!
"دوستان دوباره اجازه آپ پارت بعد رو نمیده یه نیمچه پارت تو کامنتا میزارم"
تئو:گوجه شدی گربه کوچولو
و بعد بطری رو چرخوند لورنزو و پانسی
پانسی:جرئت یا حقیقت انزو جونم؟
لورنزو:حقیقت
پانسی: قرار میزاری؟
لورنزو:البته
لونا:واقعاااا داری شوخی میکنییییی
متیو:خب دو دور تموم شد و از پای لورنزو بلند شد و نشست سر جاش:دارم برات گربه کوچولو
پانسی بطری رو چرخوند من و متیوو
لبخند شیطانی زد :جرئت یا حقیقت؟
جرئت میگفتم بدبخت میشدم حقیقت میگفتم بدبخت تر:جرئت
متیو:اشتباه کردی عزیزم سه دور باید تو بغل دریکو باشی
لونا:چییییی!!!!!منظورت چیهههه
تئو:منظورش خیلی واضحه پاشو
آروم از جام بلند شدم و رفتم رو پاهاش نشستم بار اولم نبود ولی جلوی بچهها راحت نبودم روی ران پای چپش نشسته بودم
تئو:درست بشین لونا
لونا:چجوری باید بشینم؟
دریکو جامو درست کرد و کامل کشید تو بغلش
دریکو:الان خوبه جناب؟
تئو با پررویی آرهای گفت و بطری رو چرخوند افتاد روی دریکو و تئو
درای:جرئت یا حقیقت؟
تئو:جرئت
درای:نمیخواستم این طور سوالات بپرسم یا این طور جرئتا بدم ولی خودتون میخواین باید کراشتو جلوی این جمع ببوسی یه روز کامل بهت فرصت میدم اینم از بخشندگیمه
تئو:هوفف باشه بهتون خبر میدم
دوباره چرخوندن باز تئو و درای
تئو:جرئت یا حقیقت؟
درای:جرئت
متیو:یه لحظه از جاش بلند شد و یه چیزی به تئو گفت و با یه چهره حسابتو میرسم بهم نگاه کرد و نشست
تئو:یه روز کامل با لونا جوری رفتار میکنی که انگار دوست دخترته
لونا:متیو با من چه دشمنی داری؟؟
فقط یه نیشخند زد و چیزی نگفت
درای: قبوله
زود برگشتم سمتش :یعنی چی که قبوله؟
دریکو به روسی گفت:عزیزم فرصت خیلی خوبیه که با هم وقت بگذرونیم بدون نگرانی
این خوب میدونه فقط من و اون روسی بلدیم: درای نمیخوام شک کنن میدونی که قراره کل روز زیر نظرشون باشیم
درای:مهم نیست عزیزم متوجه هیچی نمیشن خودشون گفتن هوم؟
خواستم چیزی بگم که تئو گفت:ببینم به چه زبونی دارین حرف میزنین؟
دریکو با نیشخند: انگلیسی نیست زبونیه که فقط منو لونا بلدیم تا شما کنجکاو بشین و بخواین فضولی کنین
پانسی:روسی بود نه؟ هی لونا از کی روسی بلدی؟
لونا:دو سالی میشه
متیو:چه زبون های مشترکی هست که دوتاتونم بلدین؟
درای: روسی فرانسوی و ایتالیایی و اسپانیایی
لورنزو: میدونستین ما هر کدوممون یکیشو بلدیم نه؟(نیشخند)
لونا:البته! بیاین به ادامش برسیم یا میخواین بخوابیم؟
پانسی: هیچکدوم میخوام ببینم به عنوان کاپل چجوری رفتار میکنین
تئو متیو انزو:موافقم
درای:پس زیادی کنجکاوین نه میخواین چی ببینین؟
تئو:عشق ورزیدن تو به لونا
لونا:هِیییی این دیگه چه کوفتیه به شما چه؟!
درای دستشو دور کمرم حلقه کرد:بیا چیزی که میخوانو بهشون بدیم گربه کوچولو الان ساعت ۱۱:۴۰ دقیقس تا فردا این موقع زمان هست نه؟
سری تکون دادم برم گردوند سمت خودش و پاهامو دو طرف خودش گذاشت سرمو رو سینش گذاشتو موهامو نوازش میکرد کاری که همیشه میکنه منم دستامو دورش حلقه کردم
متیو:اینا رو باش واقعا انگار فاز گرفتن
درای:مگه همینو نمیخواستین؟!
پانسی: چقد رومانتیکنننن انگار واقعا کاپلننن
تئو: فقط قراره نوازشش کنی درای؟
درای: میخوای چی ببینی نات؟
تئو:بوسه ای چیزی(نیشخند شیطانی)
درای سرمو بالا آورد و به چشمام نگاه کرد و لباشو رو روی لبام گذاشت داشت چیکار میکرد اینننن خواستم جدا شم که منو محکم به خودش فشار داد و مشغول بوسیدن هم شدیم نمیدونم چقدر گذشته که با صدای لورنزو جدا شدیم
لورنزو:هی دراییی داری میخوریش رسمااا بسه دخترم تموم شد
متیو:انگار بدتون هم نمیومد ها ؟
درای:وقتی یه کاری انجام میدی باید نهایت لذتو ازش ببری
پانسی:یعنی اعتراف میکنی که از بوسیدنش لذت بردی؟
درای:البته
پانسی و تئو نگاهی بهم کردن و هر دو پوزخندی زدن اینا چشون شده
لونا:حالا که صحنههایی میخواستین رو دیدین الان چیکار کنیم؟
تئو:میریم برج نجوم و اونجا به هم عشق میورزین و ما نگاتون میکنیم
لونا:هیی الان اونجا سردههه
لورنزو:با بغل کردن دوست پسر یه روزت گرم میشی کوچولو
لونا:تو هم قاطی اینا شدی؟(کیوت )
لورنزو:زیادی کنجکاوم کوچولو یه سوال چرا الان که درای بوسیدت سرخ نشدی ولی چند دقیقه پیش سرخ شدی به این سرعت عادت کردی بهش کوچولو؟
درای:سرخ شدنش دست خودش نیست که
و کنار گوشم گفت:پرنسس احساس میکنم اینا همهچیو میدونن از اول بازی متحد دارن پیش میرن/روسی/
لونا:نکنه اون روز که تو راهرو که بوسیدیمنو دیدن؟/روسی/
درای:نمیدونم عزیزم ولی معلومه که میدونن انگار میخوان مچ بگیرن!/روسی/
لورنزو:هی چرا انقد راحتین شما دو تا نکنه خبریه؟!
"دوستان دوباره اجازه آپ پارت بعد رو نمیده یه نیمچه پارت تو کامنتا میزارم"
- ۷.۰k
- ۱۲ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط